الغزالي

105

كيمياى سعادت ( فارسى )

است : فَلا تُزَكّوا انْفُسَكُم [ 1 ] . اما اگر كسى مقتداى خلق بود و حال خويش تعريف كند تا ايشان توفيق قدوت [ 2 ] وى يابند روا بود ، چنان كه رسول ( ص ) گفت : انا سيّد ولد آدم [ 3 ] و لا فخر ، يعنى بدين سيادت فخر نكنم ، بدان فخر كنم كه مرا اين داد . براى آن گفت تا همه متابعت وى كنند . يوسف ( ع ) گفت : اجْعَلْنى عَلى خَزائِنِ الارْضِ انّى حَفيظٌ عَليمٌ . [ 4 ] فصل پس چون كسى را مدح كنند بايد كه از تكبّر و عجب حذر كند و از خطر خاتمت بينديشد ، كه آن [ 5 ] هيچ كس نداند . و هر كه از دوزخ نرهد سگ و خوك از وى فاضل‌تر ، و هيچ كس اين نداند كه رسته است . و بايد كه انديشد كه اگر جمله اسرار وى بداند آن مادح ، مدح وى نگويد : به شكر مشغول بايد شد كه حق - تعالى - باطن وى بر وى [ 6 ] بپوشيد ، بايد كه كراهيت اظهار كند چون ثناى وى گويند و به دل نيز كاره باشد . و بر يكى از بزرگان ثنا گفتند ، گفت : « بار خدايا ، ايشان مرا نمىدانند [ 7 ] ، تو مرا همىدانى . » و ديگرى را مدح گفتند ، گفت : « بار خدايا ، اين مرد ، به من تقرّب همىكند به چيزى كه تو دشمن دارى ، تو را گواه گرفتم كه من به تو تقرّب همىكنم به دشمنى وى . » و على بن ابى طالب ( رض ) را ثنا گفتند ، گفت : « يا رب ، مرا مگير بدانچه همىگويند ، و بيامرز آنچه از من نمىدانند ، و مرا بهتر از آن كن كه ايشان همىپندارند . » و يكى على را ( رض ) دوست نمىداشت و به نفاق بر وى ثنا گفت ، على ( رض ) گفت : « من كمتر از آنم كه بر زبان دارى و بيشتر از آنم كه به دل دارى . »

--> [ 1 ] ( قرآن ، 53 - 32 ) ، خويشتن بىگناه مدانيد و مخوانيد . [ 2 ] قدوه ، پيشوا . [ 3 ] من مهتر آدمىزادگانم . [ 4 ] ( قرآن ، 12 - 55 ) [ پروردگارا ] مرا بر خزانه‌هاى اين زمين گمار كه من آن را نگاه‌دارنده‌اى دانايم . [ 5 ] خاتمت ، پايان كار . [ 6 ] بر مادح . [ 7 ] دانستن ، شناختن .